الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
240
الغدير ( فارسي )
- در بزم ملك حاضر گشتيم ، از آنرو كه غايب بودى ، انس و الفتى در سيماى مجلس نبود . - گويا بستر خاك ، از آب باران محروم گشته ، نى . بلكه جانها از روح روان دور مانده . - آسمان ادب تاريك شد ، ماه تابانش تو بودى ، آرى در شب ديجور ، ماه تابان پيدا نباشد . * عماد اصفهانى در « خريدة القصر » بشرح حال او پرداخته و فضل و درايت او را ستوده است . ابن كثير هم در تاريخش ج 12 / 251 و ابن شاكر در « فوات الوفيات » ج 1 ص 278 مقام و منزلت او را در شعر و احساس ياد كردهاند ، ابن شاكر گويد : همراه موفق بن خلال ، متصدى دفتر انشاء و دبيرى « فائز باللَّه » بود ، و از چكامههاى اوست : و من عجب انّ الصّوارم و القنا تحيض بايدى القوم و هى ذكور و اعجب من ذا أنّها فى اكفّهم تأجّج نارا و الا كفّ بحور - شگفت آرم كه تيغهء شمشير و ناوك سنان ، در دست سلحشوران اين قوم ، به عادت زنان در خون نشيند ، با اينكه در شمار زنان نباشد . - از آن شگفتتر كه همان تيغ تيز و ناوك دلدوز ، چون شعله آتش زبانه كشد با آنكه دستهاى پر جودشان چون موج دريا باشد . * و همو دربارهء طبيبى چنين سروده : و اصل بليّتى من قد غزانى من السّقم الملحّ بعسكرين طبيب طبّه كغراب بين يفرّق بين عافيتى و بينى أتى الحمّى و قد شاخت و باخت فعاد لها الشّباب بنسختين و دبّرها بتدبير لطيف حكاه عن سنين أو حنين و كانت نوبة فى كلّ يوم فصيّرها بحذق نوبتين - درد و رنجم از آن خصم جان است كه با جادوى بيمارش دو لشكر غارتگر بسويم روان ساخته . - طبيبى كه دارويش چون جغد شوم ، ميان من و عافيت فرسنگها فاصله انداخته .